|
این وبلاگ متعلق به انسان های عاشق هستش
|
بی تو در خلوت شب ناله می کرد دل من
با هر ترانه از تو خوندن گریه میکرد دل من
دیگه تنها تر از این نمیشه باشم میدونی؟
سخته برام از تو جدا شدن می دونی؟
به دلم وعده دادم که چشمات مال منه
به خدا دوست دارم این دیگه حرف آخره
امیدوارم هیچ عاشقی ترس جدا شدن از عشق اش رو تجربه نکنه
بوسه يعنی وصل شيرين دو لب
بوسه يعنی خلسه دز اعماق شب
بوسه يعنی مستی از مشروب عشق
بوسه يعنی آتش و گرمای تب
بوسه يعنی لذت از دلدادگی
لذت از ديوانگی لذت ز شب
بوسه يعنی خس طعم خوب عشق
سادگی طعم شيرينی به رنگ
بوسه آغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه سر فصل کتاب عاشقی
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آتش ميزند بر جسم و جان
بوسه يعنی عشق من با من بمان
شرم در دلدادگی بی معنی است
بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان
طعم شيرين عسل از بوسه است
بهترين هديه پس از يک انتظار
بشنو از من اين فقط يک بوسه است
بوسه را تکرار مي بايد نمود
بوسه يعنی عشق و آواز و سرود
بوسه يعنی وصل جان ها از دو لب
بوسه يعنی پر زدن يعنی سعود
ولنتاین مبارک
ممنون از آبجی مونای گلم
دوباره اومدم با کلی مطلب
امیدوارم راضی باشید
دلم براتون خیلی تنگ شده بود
**************************
من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوست هایم بنشینند آرام گل بگو
گل بشنو هر کسی می خواهد وارد خانه ی پرعشق و صفایم گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه
کند شرط وارد گشتن شستشوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی
می کوبم روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار خانه ی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر
خانهء دوست کجاست؟
ممنون از آبجی مونا
من یه چند وقتی آپ نمیکنم
برام یه سری مشکلات پیش اومده که از همه چی عقب موندم
ولی گه گاهی میام و سر میزنم
شرمندهء همتونم
دوستتون دارم
"امید"
ممنون از آبجی نیوشا
بگونيا
سفر كه مي روي
مي نشينم پشت پنجرهو انتظار را بو مي كشم
و كبوترهارا
كه جاي تورا در باغچه سبز مي كنند
مي بينم
و از خدا مي خواهم
روزي كه بازمي گردي
باران باشد
زير باران
زيبا كه هستي
زيبا تر مي شوي
چتري هاي گلبرگ هايت
ماواي امن من
با برگ هاي تو يكرنگ مي شوم
از تو كه كمترم
اندازه چشمان تو خوشرنگ مي شوم
زير باران
قطره هائيست
به گونه هامان كه مي خورد
شرم مي كنيم!
بگونيا
سفر كمتر برو
من به كنار..
باغچه دلتنگ مي شود
ممنون از خواهر خوبم منیژه
عشق یعنی خاطرات بی غبار
دفتری از شعر و از عطر بهار
عشق یعنی یک تمنا ، یک نیاز
زمزمه از عاشقی با سوز و ساز
عشق یعنی چشم خیس مست او
زیر باران دست تو در دست او
عشق یعنی مرگ، از یک گناه
غرق در گل بوسه تا وقت پگاه
عشق یعنی .. عطر خجالت ... شور عشق
گرمی دست تو در آغوش عشق
عشق یعنی " بی تو هرگز " ... پس بمان
تا سحر با عاشقی با او بخوان
عشق یعنی هر چه داری نیم کنم
از برایش قلب خود تقدیم کن
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که صبر کن و گوش به من دار
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خو بیست ولی تو
رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آنوقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست
"نیوشا"
دوست دارم زمان بایسته واسه ی همیشه
چشمامون ببندیم بریم تا ته رویا
اونجایی که هیچوقت گلی پژمرده نمیشه
هر چی غم داری از دل نازکت بگیرم
اگه اشک از چشات جاری بشه برات بمیرم
سر رو شونه هام بذاری و برات بخونم
یاد تو و اسم تو باشه ورد زبونم...مهربونم
ممنون از خواهر خوبم مونا
برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده.
برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو.
برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه.
برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن.
برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر.
برای عشق وصال کن ولی فرار نکن.
برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن.
برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش.
برای عشق خودت باش ولی خوب باش...
ممنون از نیوشای عزیزم
قرار بود آپ نکنم ولی نتونستم
***********************************
در دستانم دو جعبه دارم که خدا آنها را به من هدیه داداه است.
او به من گفت :غمهایت را در جعبه سیاه و شادیهایت را در جعبه طلایی جمع
کن.
و من نیز چنین کردم و
غمهایم را در جعبه سیاه ریختم وشادیهایم را در جعبه طلایی!
با وجود این که جعبه طلایی روز به روز سنگین تر می شد
اما از وزن جعبه سیاه کاسته می شد!
در جعبه سیاه را باز کردم و با تعجب دیدم که ته آن سوراخ است!
جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم :پس غمهای من کجا هستند؟!
خداوند لبخندی زد و گفت :غمهای تو اینجا هستند نزد من !
از او پرسیدم :خدایا چرا این جعبه ها را به من دادی؟
چرا این جعبه طلایی واین جعبه سیاه سوراخ را ؟
و خدا فرمود :
فرزندم جعبه طلایی برای آنست که قدر شادیهایت را بدانی و
جعبه سیاه تا غمهایت را رها کنی.
ممنون از مونای عزیزم
سلام عزیزای من
من دو هفته نیستم ... یعنی سر میزنم ولی آپ نمیکم
برا همین این آخرین پستمه تا بعد
دلم خیلی گرفته ... خیلی
************************************
من آهنگ غریب روزگارم
غمی در انتهای سینه دارم
تمام هستی ام یک قلب پاک است
که آنرا زیر پایت می گذارم
شبی غمگین شبی بارانی و سرد
مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
به من می گفت تنهایی غریب است
ببین با غربتش با من چه ها کرد
تمام هستیم بود و ندانست
که در قلبم چه آشوبی به پا کرد
دوستم داشته باش ، هـمانـگونه که من دوستـت دارم
بگذار فاصله من و تو کمتر از آنی باشد :
که می خواهـيـم و نمی توانـيـم
که می توانـيــم و نمی گـذارنــد !
بگذار ميان من و تو فاصله ای نـمـانــد
نه به خاطر خودت ،
و نه به خاطر من !
که به خاطر اين عـشـق دوسـتـم داشـتـه باش
بـيـش از آنی که من دوسـتـت دارم
تو مرا می فهمی
من تو را می خواهم
وهمین ساده ترین قصه یک انسان است
تو مرا می خوانی
من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم
و تو هم می دانی
تا ابد در دل من می مانی
...



نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز....
و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي....
عاشق آنكه تو را مي خواهد...
و به لبخند تو از خويش رها مي گردد...
و ترا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد!